حسن سيد اشرفى

34

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

15 - اگر تحقّق ذو المقدمه و مركّب ، متوقّف بر ذات مقدّمه و اجزاء بوده و نه عنوان مقدّمه پس اطلاق عنوان انتزاعى مقدّمه بر اين اجزاء چه نقشى دارد ؟ ( نعم يكون . . . . على المعنون ) ج : مىفرمايد : عنوان مقدّميّت ، علّت براى ترشّح وجوب از ذى المقدّمه بر معنون يعنى ذات مقدّمه مىباشد . به عبارت ديگر ، عنوان مقدميّت براى اجزاء مثل ركوع ، سجود و غيره حيثيت تعليليّه براى واجب شدن آنها و ترشّح وجوب از ذى المقدّمه به اين اجزاء مىباشد . « 1 » 16 - با بيانى كه مصنّف در امتناع اجتماع مثلين و عدم متّصف شدن اجزاء به دو وجوب دارند چه چيزى روشن مىشود ؟ ( فانقدح بذلك فساد . . . واجب غيرىّ ) ج : مىفرمايد : روشن مىشود فساد قول كسانى كه توهّم كرده‌اند هريك از اجزاء واجب و مركّب به دو اعتبار و دو لحاظ ، متّصف به واجب نفسى و غيرى مىشود . به اين اعتبار كه اين جزء مثلا ركوع در ضمن كلّ و مركّب يعنى نماز بوده ، واجب نفسى و به اعتبار اينكه

--> مركّب يعنى نماز هم محقّق شود و حال آنكه اگر هزاران بار گفته شود ركوع ، سجود و نيت ، نماز محقّق نمىشود . ( 1 ) - حيثيت تعليليّه : آن است كه حكم رفته باشد روى ذات موضوع و نه روى عنوان و اين عنوان و حيثيت نه جزء موضوع حكم و نه تمام موضوع حكم مىباشد بلكه اين عنوان ، علّت ترتّب حكم بر ذات موضوع مىباشد . مثلا « الخمر حرام لانّه مسكر » حرمت بر ذات خمر و آن مايع خارجى رفته و حيثيت مسكر بودن علّت براى ترتّب حكم حرمت برآن ذات و مايع خارجى است و حكم روى عنوان مسكر بودن نرفته است . ولى حيثيت تقييديّه آن است كه عنوان يا جزء موضوع يا تمام موضوع حكم باشد مثل « اكرم العالم » كه حكم وجوب اكرام رفته روى عنوان « عالم » كه تمام موضوع حكم بوده و يا مثل « قلّد المجتهد العادل » كه حيثيت عدالت و عنوان عدالت جزء موضوع مىباشد چرا كه موضوع ، عبارت از عنوان « مجتهد عادل » مىباشد . و در اينجا حكم بر ذات بار نشده بلكه بر عنوان مترتّب شده است .